هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

دخملیه همه فن حریف

1393/5/23 15:59
497 بازدید
اشتراک گذاری

گل مامانی بیست ماه از زندگیه قشنگت میگذره بغل

تو این مدت کلی چیز یاد گرفتی و از اینکه بزرگتر شدی خوشحالی محبت

به راحتی غذا میخوری لباسهات رو عوض میکنی کفشهات رو میپوشی اتاقت رو مرتب میکنی به من کمک میکنی از مهمونها پذیرایی میکنیبوس

از حرف زدنت بگم که ماشالا حسابی راه افتادی و کلمات سه بخشی رو به راحتی میگی و جمله سازی رو هم شروع کردی تا حالا با سه کلمه جمله ساختی و همچنان درحال تمرین هستی.بغل

چند روزی میشه مامان جون مهری و حاج بابا و خاله محبوبه از شیراز اومدن پیشمون و حسابی خوش به حال شما شده چشمک

همش خودتو براشون لوس میکنی و صداشون میزنی مان جون و باجون به خاله هم میگی خویی خندونک

وقتی غذات تموم میشه بلند میگی اودایا شُک (خدایا شکر) شبها که میخوای بخوابی میگی مامان بابا نای نای (نایت نایت )بوس

مامان جون رو دیوونه کردی بسکه میگی مان جون مد طا بذال ازش میخوای فیلمهای محمد طاها رو که روی گوشیش داره برات بذاره تا نگاه کنی ... جالب اینجاست لحظه به لحظش رو حفظی و میدونی که الان طه چی میگه شما همونو زودتر میگی قربونت برمبوس

مسیرها رو خوب میدونی ... مسیر پارکها و منازل خاله ها و دیروز با بابایی رفته بودین مامان جون اینا رو برسونین منزل خاله فریبا که بدون اینکه کسی به شما بگه کجا میخواین برین وقتی به خیابونشون رسیدین به بابا گفتین این متینه یعنی خونه متین ایناست قربونت برم دخمل باهوششممممممبغل

 

به وسایل اطرافت چنان خوب نگاه میکنی که گاهی با اونا اشکالی درست میکنی وقتی ازت میپرسم این چیه براش یه داستان تعریف میکنی زیبا

مثلا با گیره های رخت آویز اردک درست کردی و میگفتی اُدک لفته آب بادیبوس

 

یا اینکه میری سر وسایل بابایی و پیچ گوشتی و انبر دست میاری میگی پیچ تاب تاب باز بتونمبوس

 

یا اینکه سر میکنی تو قسمت بار یخچال و هر چی دلت میخواد پیدا میکنی و هم برای خودت میاری هم من و بابابغل

 

 

و در آخر بگم یه هفته میشه که تو ایلام زلزله میاد و ما رو هم هی تکون میده و توی دلمون رو خالی میکنه بار اول که زمین زیر پامون رو لرزوند چنان شدید بود نفهمیدم کی از خواب پریدم و شما رو بغل کردم و رفتم وسط حیاط ... خیلی ناجور بود و حسابی بهمون شوک وارد شدترسو ... حالا هنوزم گاه گاهی مثل گهواره تابمون میده و انگار به این سادگی دست بردار نیست... خدا به خیر بگذرونه ایشالا...سکوت

پسندها (2)

نظرات (3)

♥مرجان مامان آران و باران♥
4 شهریور 93 13:24
سلام عززیزمم ببخشید دیر اومدماا ای جانم هزار ماشالا چقدر بزرگ شدههههههههههه ببوسش گل دختر خوشگلوووو
مهتـ❤ـاب مامان یلـ♥ـدا و یاسیــ♥ــن
پاسخ
سلام عزیزم خوش اومدی
مامان و آیلین
6 شهریور 93 13:27
عزیزم امروز روز توست ، امیدورام از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری و به تمام خواسته های زندگیت برسی عرض تبریک به بهترین دختر دنیا روز دختر مبارک
نرگس
6 شهریور 93 13:38
ماشالله دختر نازمون چقد بزرگ شده ... عزیزم کلی ذوقش کردم وروجک خانوم
مهتـ❤ـاب مامان یلـ♥ـدا و یاسیــ♥ــن
پاسخ
سلام عزیزمممم لطف داری